سفارش تبلیغ
صبا ویژن

رنگین کمان

آهای نقاش باشی

مداد سیاهت را بردار

به پرتره ای که کشیده ای

یک خط زیر چشم

یک خط دور لب

اضافه کن

کارت راحت است

که تصویرم را با مقنعه کشیدی

وگرنه مجبور بودی

برای اثبات رئال گرایی ات

پاک کن برداری

و انبوه سیاهی موهایم را سپید کنی

 

 

دیگر پرتره ام واقعی نیست

شاید همین روزها

نقاشی به دست به دیدنت بیایم

به شرط اینکه

دوباره توی پیاده رو

پای تلفن نباشی !




نوشته شده در تاریخ شنبه 91/3/20 توسط سارا

خیلی سخته

هزار بار گوشی و برداری

شماره رو بگیری

قطع کنی

بعد خودتو آرووم کنی

بگی پیام میدم!

کار اینجا سخت تر میشه

هی پیام و بنویسی

هی پاک کنی

بعد قبر گراهام بل رو این روز مردی به دسته گل های تاریکی و لعنت مزین کنی

که آخه این اختراع بود ؟


آخرش هم به خودت بگی:

تو مرد تبریک روز مرد به  "او"  نیستی!

بیخیال!

گوشی رو بکوبی به دیوار و بری!

 

تو مرد تبریک گفتن روز مرد به او نیستی !




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 91/3/17 توسط سارا

امان از یک خیابانهایی که آدم یهو ، بی هوا سرش از آنجا در می آید

امان از یک مغازه هایی که آدم میخواهد ساعتها پشت ویترینش بنشیند

و حیف و صد حیف که توانایی خرید گوهر داخل مغازه را ندارد !

 

میدانی قدرت خریدم کم بود ، قدر تو بیشتر از توان من بود

 

میدانی قدرت خریدم کم بود
قدر تو بیشتر از توان من بود !



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 91/3/2 توسط سارا
میان گریه میخندیدم دیشب!
تصورش میکردم
با ناز حرف میزند
و تو مودب و موقر- مثل همیشه -
با جانی خطابش میکنی که جانت در آن پیداست
و لبخند منحصر به فردت را اینبار من میدیدم

نمیدانم لبخندت را دیده ؟
من گریه میکردم و تو میخندیدی

حسادتم را هنوز به خاطر داری ؟
شاید هم فراموش شده مثل خودم!

آتش به جانم انداخت
لبخند و تماس پنهانی ای که سهم من نبود

آتش به جانم انداخت تماسی که سهم من نبود !

دلم برای جان تو کنار اسم خودم تنگ شده !


پ ن : توی یه کوچه تو مطهری جنوبی پارک کردم و برای یه ربع فقط گریه کردم!




نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/2/28 توسط سارا

از این سکوت خسته ام

حرفی بزن

 

از این سکوت خسته ام

 

پ ن : نزدیک بود خیابون صاحب الزمان تصادف کنم خدا پدر راننده ی پشت سرمو بیامرزه بوق زد حواسم سر جاش اومد !




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91/2/25 توسط سارا
<      1   2   3   4   5   >>   >
درباره وبلاگ

سارا
به دنبال خودم که میگشتم او را یافتم ! چند وقتی است عجیب عاشقم
sj.mashadi@yahoo.com
bahar 20