سفارش تبلیغ
صبا ویژن

رنگین کمان

میبارم قطره قطره

            میبارم چکه چکه

   همه ی خاطره های گذشته را میبارم

  دلیل تمام نشدن این بارش این است

ابرهای خاطره ها سخت باران زایند!

              فراموش نمیشود تلخ و شیرین ، سخت و دشوار !

در خاطرم میمانند تمام آدم هایی که پا به سرزمین من گذاشته اند

 

پ ن 1: تولدت مبارک

امسال نمیتونستم طور دیگه ای بهت کادو بدم ببخش !

پ ن 2 : به شدت سرما خوردم !

پ ن 3: نمیرم دکتر !

 -------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت : گر طبیبانه بیایی به سر بالینم      به دو عالم ندهم لذت بیماری را !




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/6/27 توسط سارا

میدانی !

"دوست" تر از تو وجود ندارد

تو که با "حرف " هایت بارم را سبک میکنی !

اما

نمیدانم

شانه هایت

تحمل بار سنگین گناهان مرا دارند ؟

 

 

پ .ن : ساده تر از این نمیشود! هنوز خودت را نشناختی!




نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 90/6/17 توسط سارا

سلام

سلامی که از راه دور تقدیمت میکنم پر است از دلتنگی ! راستش تازگی ها پر شدم از خالی !

اگر حال مرا بپرسی ملالی نیست جز دوری کسی که هنوز  نبودنش را باور نکرده ام چه برسد به عادت ! میدانی که را میگویم ؟

اینجا هوا خوب است ! زمین خوب است ! آسمان خوب است ! من هم خوبم ! فقط درد دارم ! میدانی که گاهی قلبم درد میکند !

گاهی که گل گاوزبان و جوشانده ی اسطوخودوس و شربت بهارنارنج هم جواب نمیدهد ! قول دادم که مواظب خودم باشم ! پرانول نمیخورم !

درد غریبی نیست ! اولین بارش همین 3 سال پیش بود !

و کم کم مهمان شد !

درد اصلی در دل است ! روحم درد میکند ، گاهی که از بعضی از خیابانها میگذرم ! میدانی کجا ها را میگویم ؟ گاهی که بوی عطری سردردم میکند نه از حساسیتم نه ! از خواستنش ! و کلافه شدن از اینکه چرا زورم نمیرسد که کارخانه اش را تعطیل کنم ؟

چند روز پیش توی پارک نشسته بودم که خیر سرم درس بخوانم ! دختری کنارم نشست ! درس خواندن یادم رفت !

آخر طاقت نیاوردم و اسم عطرش را پرسیدم ! وقتی مطمئن شدم که اشتباه نکردم گفتم این عطر مردونست ! گفت میدونم ولی از بوش خوشم میاد ! آتش گرفتم که میدانی یعنی چه !

بعد از اینکه رفت تمام فضای اطراف را بو کشیدم ! تمام رایحه را درون خودم فرو بردم ! تمامش را !

و بعد به کارهای خودم  خندیدم !

درس دارم ! میدانی که !

چه خوب است که تو همه چیز را میدانی !

فقط این خبرهای تازه ی خانه را هم کاش میشد بهت بگویم ! اینجا نمیشود! ( نکه اینجا می آیی؟ )

در کل ملالی نیست ! به ملال ها هم عادت کرده ام میدانی !

سرت را به درد آوردم ببخش!

                                                                                                        باقی بقایت !

                                                                                                             

##################################################################

پ . ن 1: الان که مینویسم میسوزم!

پ . ن 2: دوست عزیزی به نام دشمن خواسته بود بنویسم ! نمیشناسمش اما به روی چشم !

پ . ن 3: اون که باید بخونه مطمئنم نمیخونه !

پ . ن 4: دلم برای خیلی از دوستهام تنگ شده از اینکه یهو سبک زندگیمو عوض کردم عذر میخوام ! اصولا خدا زمینش بی تغییر اساسی میموند اگه منو خلق نمیکرد !

پ . ن 5: کاش میشد همه چیزو نوشت !

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/6/13 توسط سارا

راستش وقتی بقیه میشناسنت نوشتن اینجا هم سخت میشه

اینجا هم میشه مثل دفتر خازره ات که باید مراقب باشی جایی جاش نذای ! دست مامانت یا خواهر و برادر زلزله ات نیفته !

قبلنا راحت مینوشتم اما حالا هرچیزی که میخوام بنویسم باید کلی فکر کنم

 

برای همین سبک نوشتنم عوض شده ! البته الان که واقعا سبک ندارم . حتی نمیدونم میخوام چی بنویسم

 

لا اله الا انت ، سبحانک انی کنت من الظالمین

خدا میدونی چی میخوام

گفتن نداره

ک م ک م ک ن !

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90/5/23 توسط سارا

من اینجام دوباره

با یکم تغییر !

خیلی عوض نشدم

فقط روزهای سختی رو گذروندم !

بتهای زیادی رو شکستم

اما هنوز اینجام

سلام زندگی !

سلام

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 90/5/17 توسط سارا
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
درباره وبلاگ

سارا
به دنبال خودم که میگشتم او را یافتم ! چند وقتی است عجیب عاشقم
sj.mashadi@yahoo.com
bahar 20